14,000 تومان

فئودور داستایوفسکی نویسندهی مطرح روسی در کتاب قمارباز به عنوان یکی از معروفترین آثار خود، زندگی آدمهایی را روایت میکند که همه چیزشان را به پای شانس میگذارند. آلکسی ایوانویچ که داستان قمارباز (The Gambler) را روایت میکند، معلم سرخانهی جوان فرزندان ژنرالی ثروتمند است و با آنها روزگار میگذراند. ماجرا از جایی آغاز میشود که پس از مدتی این خانواده ثروت خود را از دست میدهند و شخصیتهای رمان تنها به امید ارثی میمانند که قرار است بعد از مرگ عمهی ژنرال به آنها تعلق یابد. از طرفی ژنرال با این ثروت قصد دارد که دل زنی فرانسوی به نام مادام بلانش را به دست بیاورد. در این بین ژنرال هر وقت به خارج از کشور سفر دارد در شهری با عنوان رولتنبورگ ساکن میشود. راوی نیز در طول این اقامتها در دام عشق پولینا، خواهر زن ژنرال گرفتار میشود. زنی بوالهوس که به آلکسی مقداری پول قرض میدهد و او را به قمار تشویق میکند. بردهای اولیه آلکسی را خوشحال میکند اما اندک زمانی بعد باختها و تلخکامیها فرا میرسند. فئودور داستایوفسکی (Fyodor Dostoyevsky) با اینکه این رمان را در مدت زمان کوتاهی حدود 26 روز در سن 45 سالگی نگاشته؛ اما خلاقیت بیپایان و هنرمندانهی او در این مدت اندک منجر به خلق اثری جاودان گشته است. در این اثر زندگی از نظر داستایوفسکی همچون یک بازی قمار به نظر میآید که انسان در آن فقط باید انتخاب کند و گردانه را بگرداند و اینکه این انتخاب آیا موفقیت و پیروزی در بر دارد یا خیر؟ چیزی فرای قدرت بشریت محسوب میشود. داستایوسکی در قمارباز به جنون سیریناپذیر انسان برای دستیابی به منافع مادی زندگی میپردازد و همچون اغلب آثارش با زبردستی شخصیتهای چند بعدی داستانش را به لحاظ روانشناختی تفسیر مینماید. او به شکلی تأثیرگذار احساسات متغیر یک قمارباز را در لحظات برد و باخت ترسیم کرده است. کتاب قمارباز مناسبات و روابطی را دربردارد که تمامی انسانها در زندگی روزمره با آن مواجه میشوند و مشغلههای شخصیتهای داستان نیز از نوع مشغلههای ذهنی تمامی انسانها به حساب میآید. دغدغههایی همچون عشق، ثروت، شهرت و... نکتهی ظریفی که در قمارباز داستایوفسکی به چشم میخورد همزمانی اتفاقات و رویدادهای غافلگیر کنندهی داستان با خارج شدن از قمارخانه است. یعنی تمام اتفاقات که داستان را به وجود میآورند زمانی رخ میدهد که یکی از شخصیتهای داستان از بازی قمار فارغ شده و در حال بازگشت از قمارخانه به مسافرخانه است.
فیودور داستایِفسکی